قسمت دوم جزوه آيين دادرسي مدني 1
ایران
پس از انقلاب مشروطه سلطنتی تحت تام فرهنگ غرب در ایران احیاشد
1373 از سازمان قضایی حذف شد
1381 مجدد احیا شد
مقامات دادسرا ( قضات ایستاده )
1- دادستان Ñ مدعی العموم و رئیس دادسرا است ( وکیل جماعت)
2- معاون دادسرا Ñ تحت نظارت دادستان بخشی از وظایف دادستان را انجام ودر غیاب دادستان جانشین او است
3- دادیار Ñ صاحب منصب به نمایندگی از دادستان اقدام میکند
4- بازپرس Ñ مستطتق تحقیق مقدماتی جرائم و جمع آوری دلایل به سود متهم زیر نظر دادستان مصونیت شغلی بیشتری دارد در برخی کشورها قاضی نشسته است.
1- دادسرای دیوان عالی کشور ماده 53 قانون اصول تشکیلات دادسرا:
تشکیل مانند خود دیوان در پایتخت اما صلاحیت در کل کشور دارد
ریاست آن با دادستان کل کشور است
وظایف دادسرا همان وظایف دادستان است که توسط دادیاران و معاونان انجام می شود.
وظایف دادستان کل
1- تقاضا صدور رأی وحدت رویه
2- حضور در شعب کیفری دیوان عالی کشور
3- فرجام خواهی در امور مدنی 378 در ق . آ . د . ک فرجام خواهی کیفری نیست
4- اعاده دادرسی از احکام 273
5- نظارت بر جلسه دادسرای نظامی – عمومی و انقلاب
6- احاله پرونده
دادسرای عمومی و انقلاب ماده 3 اصلاحی
فعالیت در محدوده 4 دادگاه :
دادگاه عمومی
دادگاه انقلاب
کیفری استان
حوزه قضائی بخش Ñ دادرس علی البدل قدری فرق دارد
وظایف :
1- تا صدور کیفر خواست
1- تعقیب مجرم
2- نظارت بر تحقیقات مقدماتی
3- انجام تحقیقات در برخی جرائم مثل کیفری استان است
4- موافقت با قرارهای دادیار فرمهای بازپرس
5- درخواست تخفیف یا تشدید تامین
6- ضبط وثیقه و غیره
2- بعد از کیفر خواست تا صدور حکم
1- حضور در جلسات دادگاه
2- درخواست احاله 205 ق اصول محاکمات
بعد از صدور حکم( اجرا )
3- درخواست تشدید یا تخفیف تامین
4- استرداد مجرمان
3- بعد از صدور حکم( اجرا ):
اعتراض به حکم – اجرای حکم – لغو تعلیق اجرای حکم ( موافقت با آزادی مشروط )
دادسراهای محاکم اختصاصی :
1- دادسرای نظام
ماده 6 قانون دادرسی نیروهای مسلح
صلاحیت رسیدگی جرائم خاص نظامی
مصوبه مجمع 6/5/76 جرم خاصی دیگر هم کشف شد دادسرا مجاز به رسیدگی است
به طور کلی وظایف دادسرای عمومی و انقلاب دراینجایر عهده دادسرای نظام است.
قانون اصول محاکمات جزایی سابق حاکم است
2- دادسرای ویژه روحانیت
صلاحیت ماده 13
کلیه جرائم روحانیون
کلیه اعمال خلاف شان Ñ ایراد وجود دارد.
کلیه اختلافات محلی مخل به امنیت که طرف آن روحانی است
کلیه امور محوله که رهبری مأموریت می دهد
دادستان کل توسط رهبری تعیین می شود
سایر دادستان ها و دادیاران با دادستان کل است
محاکمه روحانی ماده 16 :
لباس دارد
اشتغال به تحصیل دارد
یا عرف روحانی است
دیوان عدالت اداری
1- تنها مرجع عمومی اداری Ñ عالی ترین مرجع اداری عمومی ایران
2- اصل 173 قانون اساسی
3- دو سیستم :
انگلیسی Ñ رسیدگی در همان مراجع عام برای همه دعاوی
فرانسوی Ñ مراجع خاص متمایز از مراجع قضایی
4- سابقه
قانون دیوان در سال 1360 تصویب شد
قانون اصلاحی 25/9/85 مصوب مجمع تشخیص مصلحت نظام
شعب :
استقرار Ñ تهران
تعداد شعب Ñ پیشنهاد رئیس دیوان عالی و تصویب رئیس قوه قضائیه
یک رئیس و دو مستشار Ñ رأی اکثریت (ماده 7 ق.د.ع.ا)
قضات Ñ 15 سال سابقه کار قضایی
استثناء Ñ ده سال Ñ ارشد یا دکتر یا معادل حوزوی ماده 3
صلاحیت دیوان:
1- شکایت یا تظلم و اعتراض به تصمیمات و اقدامات واحدهای دولتی
2- شکایت یا تظلم و اعتراض به نهادهای عمومی غیر دولتی احصا شده در قانون وزارت نهادها و موسسات عمومی غیر دولتی ( تفسیریه مهم 74 مجلس از ماده 11 مانند کمیته امداد – بنیاد مسکن - هلال احمر
3- شکایت از مصوبات و آئین نامه ها ( ص 116 دکتر شمس مراجعه )
4- شکایت از آراء قطعی مراجع آرای پایین
5- رسیدگی به شکایات استخدامی
سازمان دیوان :
1- شعب بدوی Ñ قرار یا حکم صادر میکند .
2- شعب تشخیص :
یک رئیس یا دادس علی البدل + 4 مستشار تشکیل تجدید نظر خواهی از آراء شعب بدوی
نکته Ñ اصل بر قطعیت آراء شعب بدوی است
3- هیات عمومی:
ایجاد وحدت رویه
ابطال تصویب نامه ها و آئین نامه ها
امور خارج از صلاحیت دیوان :
1- تعیین میزان خسارت وارده و پرداخت آن
یعنی ارکان مسئولیت مدنی ورود خسارت وسبب آن
2- شکایت از آراء مراجع قضایی و دادگاه انتظامی
شوراها ی حل اختلاف :
تأسیس Ñ ماده 189 قانون برنامه سوم توسعه اقتصادی اجتماعی مصوب 17/1/79
ماده : به منظور کاهش مراجعات مردم به محاکم قضایی و در راستای توسعه مشارکت های مردمی رفع اختلافات محلی و حل و فصل اموری که ماهیت قضایی ندارد و یا ماهیت قضایی آن از پیچیدگی کمتری برخوردار است به شوراهای حل اختلاف واگذار می گردد. حدود وظایف و اختیارات این شوراها ، ترکیب و نحوه انتخاب اعضای آن بر اساس آئین نامه ای خواهد بود که به پیشنهاد وزیر دادگستری و تصویب هیأت وزیران و تایید رئیس قوه قضائیه می رسد
ماده 134 برنامه چهارم توسعه 11/6/83 است اکنون
آئین نامه اجرایی 23 ماده تصویب شده است.
عضویت افتخاری است لکن Ñ پاداش هائی هر سر ماه داده می شود
اعضا Ñ سه عضو اصلی و سه عضو علی البدل
1- نماینده قوه قضائیه
2- نماینده شورای شهر یا بخش یا روستا
3- معتمد محل تعیین هیأت 4 نفره :رئیس حوزه، فرمانده نیروی انتظامی ، امام جمعه یا روحانی محل
مدت عضویت Ñ سه سال است
ابلاغ – رئیس کل دادگستری استان به نمایندگی رئیس قوه قضائیه
شرایط ماده 5 :
25 سال سن لازم
اهلیت قانونی
تابعیت ایرانی
التزم به قانون اساسی
حسن شهرت و عدالت لازم
سواد کافی و آشنایی با موازین فقهی و حقوقی
عدم اعتیاد به مواد مخدر
نداشتن سابقه محکومیت کیفری موثر
افراد ممنوع ماده 6 :
1- قضات و کارکنان اداری دادگستری
2- اعضای نیروی نظامی و انتظامی
3- استانداران – فرمانداران – بخشداران – شهرداران – دهداران – روسای ادارات و معاونان آنها – اعضای هیأت مدیره شرکت های دولتی
4- وکلا – کارشناسان رسمی دادگستری – سردفتر اسناد رسمی ودفتر یاران
امور حقوقی :
* کلیه دعاوی راجع به اموال منقول – دیون – منافع – زیان ناشی از جرم ضمان قهری ، بیش از ده میلیون ریال نباشد
* دعوای خلع ید به شرط اصل مالکیت مورد نزاع نباشد
* مهر و موم و صورت برداری تحریر ترکه
* تأمین ، حفظ دلایل و امارات
* دعاوی مالی در صورت تراضی کتبی بدون حد نصاب
امور کیفری :
* رسیدگی به جرائم مجازات آن حداکثر پنج میلیون ریال
* رسیدگی به جرایم مجازات آن کمتر از 91 روز حبس است یا مجازات بند یک قانون وصول رانندگی
* حفظ آثار جرم در جرایم مشهود و اعمام به مرجع قضایی یا انتظامی
مشاور شورا Ñ ماده 13
قاضی شاغل یا بازنشسته – اعضای هیأت علمی یا فارغ التحصیل رشته حقوق به شرط دارا بودن شرایط استخدام قضات
دعوا :
در لغت Ñ ادعا کردن – خواستن – ادعا – نزاع – دادخواهی
در اصطلاح Ñ
خاص Ñ توانایی قانونی مدعی حق تضییع یا انکار شده در مراجعه به مراجع صالح جهت قضاوت و ترتب آثار قانونی و برای خوانده Ñ دعوا توانایی مقابله با آن است
عام Ñ منازعه و اختلاف مطرح شده در مراجع قضایی در نتیجه اعمال دعوا به معنای احض است.
انتقال و زوال دعوا :
انتقال دعوا :
در حیات با قرارداد و پس از مرگ به ورثه منتقل می گردد .
زوال دعوا :
1- هر دعوا با صدور حکم قطعی زایل می گردد
2- موارد دیگر:
ارادی Ñ اعراض از حق یا دین دعوای مربوط به آن هم زایل می گردد.
قهری Ñ مثلاً عنوان داین و مدیون یکی شود
3- زوال ناشی از صرف نظر کردن به طور کلی از دعوا
شرایط اقامه دعوا :
1- حق منجّز باشد Ñ معلق و مشروط نباشد
2- اعمال کننده ذینفع باشد ( ماده2 ق. آ. د . م ) ( مادی یا معنوی )
3- سمت او ازحیث نمایندگی و یا اصالت محرز باشد
4- اهلیت قانونی داشته باشد 956 – 957 – 211
5- دعوا در مدت قانونی اقامه شود
6- دعوا مختومه نباشد
7- بر فرض ثبوت اثر قانونی داشته باشد مانند هبه بدون قبض
8- مشروع باشد
9- احتمالی و جزمی نبودن
قائم مقام Ñ شخصی که به جانشینی دیگری دارای حقوق و تکالیف می گردد ( وارث مورث و مدیر تصفیه )
نمایندگی Ñ عنوانی که بر مبنای آن شخصی اقدام به انجام عملی حقوقی به نام شخصی دیگر به حساب او و به منظور تأمین اهداف او می نماید ( وکیل و موکل )
انواع نمایندگی:
1- نمایندگی قانون Ñ پدر و جد پدری
2- نمایندگی قضایی Ñ نمایندگی قیم – امین جنین
3- قراردادی Ñ
1- وزیر از وزارتخانه و مدیر از شرکت به عبارتی از جمله نمایندگی قانونی است
2- وکیل و نماینده حقوقی اداره به مصداق قراردادی می باشد
اداره در امور جزائی نمی تواند برای کارمند خود نماینده معرفی کند .
تقسیم بندی دعاوی :
دعوای عینی : حقوق نیست به اعیان مورد نزاع باشد
1- حق مالکیت
2- حق ارتفاق – حق العبور – حق المجری
3- حق انتقاع
4- تخلیه عین مرهونه ومستاجره
5- مزاحمت و ممانعت از حق
6- تصرف عدوانی
7- دعوای افراز
دعوای شخصی: ماهیت حق شخصی و یا عهدی ناشی از دین یا الزام به انجام عمل یا خودداری از عمل بر اساس قانون یا قرارداد یا عرف باشد
تفاوت مهم دعوا عینی باشخصی :
1- دعوای عینی علیه هر فرد که عیندر دست اوست قابل طرح است 417 ق . ج – 44 به بعد اجرای احکام )
2- دعوای شخصی فقط علیه متعهد قابل طرح است
3- دعاوی شخصی محل اقامت خوانده صالح یه رسیدگی است
4- دعوای عینی در مال غیر منقول محل وقوع مال قابل طرح است .
دعوای مختلط :
دارنده هم قدرت اجرای حق عینی و هم حق شخصی را دارد .
مثال Ñ خریدار مال که مبیع تسلیم نشده است 2 راه دارد
الف- دعوای اثبات مالکیت ( عینی ) مطرح به منظور اثبات ید
ب – دعوای الزام به تسلیم مبیع ( شخصی ) ناشی از قرارداد
تقسیم بر مبنا مورد اجرا موضوع حق مورد اجرا :
منقول
غیر منقول
شک در منقول و غیر منقول Ñ اصل منقول بودن اموال و دعا و در فرانسه در ایران هم قابل ش
دعوای تصرف عدوانی و مالکیت :
1- دعاوی تصرف فقط ویژه اموال غیر منقول است 158 ق . آ . د . ک جدید
نکته :مال منقول فقط دعوای مالکیت مطرح شود
ماده یک قانون جلوگیری از تصرف عدوانی 1352 در جرایم مشهود است
2- دعوا وقتی دعوای تصرف است که منشأ حق تصرفات قبلی خواهان باشددر اختیار داشتن حق یا عمل بدون نیاز به ارائه دلایل مالکیت .
3- دعوای تصرف سه نوع است : تصرف عدوانی ، مزاحمت ، ممانعت از حق
دعوای مالکیت : موضوع و منشاء حق رابطه بین شخص و عین خارجی که توانائی انحصاری و دائمی و مطلق را داراست .
دعوای تصرف عدوانی :
1) سابقه تصرف + محل تصرف + عدوانی بودن تصرف
2) سند مالکیت از طرف خواهان صرفاً تنها اماره سبق تصرف محسوب می شود
3) عناصر فوق اگر نبود حکم بر بی حقی خواهان صادر حتی اگر مالک باشد و مانع اقامه دعوای مالکیت نیست
تفاوت تصرف عدوانی با خلع ید تخلیه :
1) خاع ید به معنای اعم شامل هر سه دعوای تصرف عدوانی به معنی خاص و خلع ید بعنوان تخلیه می شود.
2) تصرف : اثبات مالکیت لازم نیست و فقط سبق تصرف کافی است
3) معنای اخص خلع ید : اثبات مالکیت لازم است .
4) تخلیه : عدم مالکیت خوانده و قانونی بودن اولیه تصرف خوانده مورد توافق است مشکل ادامه تصرفات خلاف قانون یا عرف است .
آثار اقدامت انجام شده
ابنیه و اشجار غرس شده 164 ق. آ. د . م
اصل حکم تصرف عدوانی غیر قطعی Ñ فوراً اجرا می گردد
ظرف یک ماه اگر دعوای مالکیت مطرح نشد Ñ ابنیه و اشجار هم قلع نمی شود
اعتراض به حکم : ظرف یک ماه اگر دعوای مالکیت اقامه شود باز هم قلع و جمع می شود حتی اگر دعوی در تجدید نظر مطرح باشد مگر آن که دعوای مالکیت در ظرف یک ماه مطرح شده باشد.
نکته :حکم غیابی Ñ تابع ماده 305 است بعد از اتمام مهلت و ا خودهی بلافاصله اجرا چون در ماه 175 ذکر نشده
زراعت و آثار تخریبی :
آثار آقدامات انجام شده
1- ابنیه و اشجار
2- زراعت ، ماده 165
3- آثار تخریبی – 165 Ñ مورد حکم بر شرط درخواست Ñ شرط آن قطعیت حکم است فقط تصرف فوراً اجر می شود
رژیم حاکم بر تصرف عدوانی :
اجره المثل ایام تصرف : ماده 165 ق. آ. د . م
قانون قبلی وجود نداشت شاید * بود چون ممکن است محکوم از تصرف مالک در واقع نباشد و بعد که اثبات مالکیت خلاف آن ثابت شود.
3 تصرف امین :
ماده 171
قانون قبلی ( ق . ا . ق . ج . ت . ع ) مالک یک ماه فرصت داشت بعد از اضهار نامه اقامه دعوای تصرف عدوانی در دادسرا نماید
تصرفات عدوانی مستاجر مشمول تخلیه آن تصرف عدوانی چون در ماده 171 ذکر نشده است.
معاملات با حق استرداد و رهنی و ارائه تصرف فرد از شمول ماده 171 خارج می باشد
به نام او که علم را به انسان آموخت: